ببار! ای باران
باران .ای باران ببار
بگذار اشکهایم را کسی نبیند
بگذار کمی قدم بزنم
می خواهم بگذرم از کنار روح های بی نفس
روح هایی که گاهی به من لبخند میزنند گاهی لگد وگاهی سراغ عشق گم شده شان را از من میگیرند
و من بی تفاوت به همه اینها فقط قدم میزنم...
حس میکنم خدا را در آغوش گرفته ام
خدا آنقدر هم بزرگ نیست...شاید آغوش من خیلی بزرگ است!
وقتی در آغوشش می گیرم دچار توهمی عظیم و لرزه میشوم دچار حسی به نام مرگ
....مرگ؟؟؟؟!؟!! چه کلمه آشنایی ...گویی خدا وعده اش را به من داده بود
ای باران !ببار در این شهر مثل من زیادند که حالت را می فهمند...
بگذار کمی قدم بزنم...
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)

.gif)
.gif)

.gif)
.gif)

.gif)
.gif)

آغوش تو بزرگه مطمئن باش!!!!



.gif)
پاسخ:بله مدتی دارم سعی میکنم بهتر هم بنویسم

آهنگ وبت خیلی دلنشین و عشقولانس
وبتم عالیه تبریک میگم

خدایا دوست داریم

.gif)
سپاس از حضورتون در وبلاگ